یکتایکتا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 11 روز سن داره

دخترم یکتا

سفر

  این هفته ای که گذشت یک روز تعطیل بود تصمیم گرفتیم بریم یه سر به بزرگترا بزنیم روز یکشنبه بعد از  کلاس سروش به طرف تهران حرکت کردیم ساعت 5 صبح بود که رسیدیم خونه باباجون اینا .ساعته 3  بعداز ظهر هم اتلیه سها وقت گرفته بودم  رفتیم چند تا عکس یادگاری گرفتیم اصلا یک لحظه اروم نمی نشستی که ازت عکس بگیرن ،بعد از 2.5 ساعت فقط چند تا عکس تونستن بگیرن ،تا صبح  چهارشنبه هم تهران بودیم ظهر بود که عازم قم شدیم تا جمعه هم پیش باباجون  اینا بودیم ظهر جمعه  هم به طرف کرمان حرکت کردیم سفر خوبیبود اما کمی خسته بودی و همش بهونه گرفتی . ماشا الله هم یادتون نره ،هرچند که هر کس بچش به چشم خودش خوشکل میاد&n...
15 بهمن 1391

این روزای من با گل دخملم

   روزمرگی های من با دخترم دختر قشنگم چند وقته که می خوام بیام برات مطلب بذارم اصلا نمیشه الان که دارم می نویسم یک  سال و دو ماهه شدی. خیلی خیلی شیطون شدی یه لحظه روی زمین اروم نمی شینی البته همه بچه  ها تو این سن شیطنتشون زیاده منم شاکی نیستم خدا کنه که همیشه تنت سالم بمونه این همه شیرینی زندگیمونه .   از حرف زدنت که بخوام بگم کلا بچه پر حرفی نیستی . داداش :دادا مامان :مامان ننی  بابا :بابا ،طاهی  الو: اد اب ،دد،نی نی، به به الله : مهر نماز   بتی :بگیر بده:بده ما منه :مال منه ن :نگاه کن    هر وقت سروش داره مشق می نویسه با شما همش مکافات داره اکث...
5 بهمن 1391
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دخترم یکتا می باشد